قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1595
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و چهل و سيّم از رحلت خير البشر و در سال دويست و چهل و سيّم در ماه رجب معتز ، موسى بن بغاى كبير را لوايى داد و با چهار هزار سوار او را به جنگ عبد العزيز بن ابو دلف كه با بيست هزار كس خروج كرده بود ، فرستاد . در آخر شهر رمضان در حوالى كرخ باز ميانهء ايشان جنگى عظيم واقع شد و خلقى بسيار از مردم عبد العزيز به قتل رسيد . مادر او با جمعى كثير از عورات به بند موسى بن بغا افتاد و عبد العزيز به سان سگان گريخته بيرون رفت . و در همين سال ، روز عيد فطر ميانهء مساور بن عبد الحميد « 1 » ، كه با هفتصد كس در نواحى حلوان « 2 » خروج كرده بود ، و بندار طبرى ، كه با سيصد كس در آن حدود مىبود ، جنگى عظيم واقع شد و بندار با دويست كس از اصحاب خود به قتل رسيدند و از مردم مساور پنجاه نفر كشته شد و مساور كارى نساخته از حلوان مراجعت نمود . و از وقايع اين سال كشته شدن وصيف ترك است . در تاريخ روضة الصّفا مسطور است كه سبب كشته شدن وصيف آن بود كه جمعى از تركان فرغانه كه بر مملكت خلافت استيلا يافته بودند - در جوش و خروش درآمده در دار الخلافه باهم آواز بلند كردند و وصيف و بغا و شيما از ميان ايشان برخاسته متوجّه خدمت معتز گشتند كه در باب مهمّ سپاه مصلحت بينند . وصيف در ميانهء آن جماعت نشسته بود و به هر يكى جوابى مىگفت و با بعضى درشتى مىكرد ، بنابراين كار از ميانهء ايشان به جايى رسيد كه وصيف را برده در خانهء يكى از مقرّبان معتزّ كه با ايشان يكى بود ، به موكّل داد و بغا و شيما در بيرون آمدن تعلّل مىنمودند .
--> ( 1 ) . وى معروف به « شارى » بود و مراد از « شارى » خوارج است كه طبق آيهء قرآن هركه در راه خدا قيام كند نفس خود را مىخرد . شارى در لغت به معنى « خريدار » است . ( 2 ) . محل خروج مساور در تاريخ طبرى و الكامل « بوازيج » ضبط شده است .